سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
< /> آذر 89 - قاصدک های سوخته
 
قاصدک های سوخته

مست از کام پدر بود
و
لبش سوخته بود...


از اینجا(+)




,

دوشنبه 22 آذر 89 :: 3:59 عصر ::  توسط : قاصدک های سوخته

مادر که باشی
و شش ماهگی پسرکت بیفتد توی محرم
روضه نمیخواهی برای گریستن

شیر خوردنش
لبخندهای عاشقانه اش به مادر
توی بغل گرفتنش
همه اش خونِ دل است


سخت ترین قسمتش این است که
که میبینی
یک بچه کوچکِ شش ماهه
همه چیز را می فهمد...




,

دوشنبه 22 آذر 89 :: 3:45 عصر ::  توسط : قاصدک های سوخته


فرمود:
        إِنَّ مَعَ  الْعُسْرِ یُسْراً *


و نفرمود:
           إِنَّ بَعدَ  الْعُسْرِ یُسْراً




پ.ن: بگردی حتما پیدایش میکنی. یُسر هایش را میگویم.

*
(سوره مبارکه انشراح آیه6)




,

یکشنبه 21 آذر 89 :: 5:20 عصر ::  توسط : قاصدک های سوخته

چقدر خوب است که شهر،
یک قلب داشته باشد
یک قلب پر حرارت، که آدمها، صبحها
سواره و پیاده، وقتی که از کنارش رد میشوند
دستشان را ببرند روی سینه
و زیر لب بگویند:
السلام علیک ِ یا فاطمة المعصومه...




,


اَتَرى تَجی ءُ فجیـــعــة ...بأمض من تلک الفَجـــیعة

حیثُ الحسین ُ على الثَرى...خیلُ العدى طُحنَت ظُلــوعُه

قتلته آل امیة، ظـــام... الــى جنبِ الشرــــیعة

ورضیعه بدمِ الورید مخضّبٌ

فاطلب رضیعــــــــة 

فاطلب رضیعــــــــة 


فاطلب رضیعــــــــة ....


مولای من! بالاتر ازین ها میخواهی برای آمدن؟.....


 


* قصیده سید حیدر عاملی(+)




,

پنج شنبه 18 آذر 89 :: 2:4 عصر ::  توسط : قاصدک های سوخته


.
.
.
فدای خشکی لب هات




,

پنج شنبه 18 آذر 89 :: 12:59 عصر ::  توسط : قاصدک های سوخته

بسوزان هر طریقی می پسندی
که آتش از تو و خاکستر از من ...

بکش چون صید و در خونم بغلطان
تماشا کردن از تو ، پر پر از من...

ندارم چون متاعی دیگر ای عشق
بگیر انگشت و این انگشتر از من...




,

پنج شنبه 18 آذر 89 :: 1:4 صبح ::  توسط : قاصدک های سوخته


که بر روی جراحات سرت پاشیده خاکستر

مگر زخم تو را اینگونه داروها دوا بود...




,

سه شنبه 16 آذر 89 :: 12:20 صبح ::  توسط : قاصدک های سوخته

فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ،
اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت،


وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِک َالْمَقْدُورُ ،
ومُقدَّرات الهى مرا ازیارىِ تو بازداشت،

وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَک َمُحارِباً،
ونبودم تاباآنانکه باتو جنگیدند بجنگم،

وَ لِمَنْ نَصَبَ لَک َالْعَداوَةَ مُناصِباً ،
وباکسانیکه باتواظهاردشمنى کردندخصومت نمایم،

فَلاََ نْدُبَنَّک َصَباحاً وَ مَسآءً ،
(درعوض)صبحوشام برتومویِه میکنم،


وَ لاََبْکِیَنَّ لَک َبَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ،
وبه جاى اشک براى توخون گریه میکنم،


حَسْرَةً عَلَیْک َ،
ازروى
حسرت وتأسّف

وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َوَ تَلَهُّفاً ،
وافسوس برمصیبت هائى که برتو واردشد،

حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِکْتِیابِ 
تاجائى که ازفرط اندوهِ مصیبت، وغم وغصّه شدّتِ حزن جان سپارم...


*فرازی از زیارت ناحیه مقدسه







,

شنبه 13 آذر 89 :: 5:10 عصر ::  توسط : قاصدک های سوخته

هر که
دل آرام(+)
دید
از دلش
آرام
رفت...




,

1   2   3   >